راز بقا

بفرمایید
فقط یه راز بقا این وب من کم داشت که به حمدالله اونم تکمیل شد😁😉
بره کوچولو داره شیر میخوره😚

بفرمایید
فقط یه راز بقا این وب من کم داشت که به حمدالله اونم تکمیل شد😁😉
بره کوچولو داره شیر میخوره😚
چطور مطورین رفقا....خوبید؟ خوشین؟
بوس بوس به همتون😚😘
اگه این مدت باهاتون کل کل کردم، ضد حال زدم توی حالتون، بلاکتون کردم، دعواتون کردم
باید بگم:
خوب کاری کردم
حقتون بود😝😜😉
از این به بعدم همین روش ادامه داره.😎😌
ولی خداییش بعضیاتون خیلی خوب بودین و هستین.
دوستون دارم زیااااااد😍😊
دلم میخواست ویس بذارم حرف بزنم باهاتون ولی متاسفانه بلد نیستم لینک بذارم اینجا😒😕
سنت عید و تحویل سال قشنگه. یه جورایی بهونه ای برای اینکه برای لحظه ای هم شده بیخیال غمامون بشیم.
نمیدونم الان در چه حالی،
فقط میخواستم بگم خطاب به اونایی که شاید به هر دلیلی حال دلشون خوب نیس. تنهان، دلتنگن و هزارتا مسئله دیگه:
عزیز دلم
فکر نکن الان بقیه دارن اپولو هوا میکنن و توی دلشون عروسیه( که البته خداکنه دل همه شاد باشه) یا با خودت بگی خوشبحالشون، کنار عزیزاشون هستن، خوشحالن. یا رفتن مسافرت.
خیلیا هستن که سر کارن، یا عزیزی از دست دادن ناراحتن، یا تنهان در یه جایی دور از خونشون و هزار تا مشکل دیگه.
مهم دلته.
حتما نباید که سفره هفت سین پهن باشه یا دور و برت شلوغ.
فک نکن قرار سال تو بد باشه برا بقیه خوب( هر چند ما ایرانیا فک نکنم دیگه سال خوبی رو ببینیم).😒
این روزایی که تو میگذرونی رو خیلیای دیگه هم دارن میگذرونن و یا پشت سر گذاشتن.
خود من
بوده عید و تنها بودم
یا در حال مراسم عزاداری
یا از این بیمارستان به اون بیمارستان
فقط میتونم بگم هر حال بدی داری مطمئن باش که میگذره و تموم میشه.
به قول شهرزاد
باز میشه این در
صبح میشه این شب
صبر داشته باش.....
خلاصه رفیق
دلتو بهاری کن.(هر چند من خودم عاشق نیمه دوم سالم 🙄)
اینقدم افسوس زندگی بقیه رو نخور. با خودت اشتی کن.دیگه همه چی حله😍😍😍
یک روزی باران
میبارد
ارام ارام میشورد غم ها را
ساحل میگیرد رنگ دریا را
این نیز بگذرد......
( همه جا تاریک و خاموش_ پنجره اتاق باز_ هوای سرد_ ماه کامل روبه رو چشما_ هندزفری توی گوش_ یکروزی باران میبارد......)
بعضی وقتا مثل الان
با خودم میگم یعنی هست یا هستن ادم و ادمایی که به من فکر کنن؟!
اینکه کجام ، چکار میکنم، در چه حالم، خوبم یا بد .
حتی اگر احوال هم نپرسه.
راستش بعید میدونم کسی باشه.
خودم اینقدر ادمای اطراف و دیلیت کردم که گاهی وقتا اصلا یادم نمیاد که چی بودن ، کیی بودن.
همین امشب ، هر چی فکر کردم فامیل هم خونمو یادم بیاد ، نیومد. کسی که چندددد سال شب و روز زندگی کردیم با هم.
حتی شماره تلفن کسی که چند سااااال با هم هر روز حرف زدیم و یادم نیس.
قبلا هم گفتم
من ادم خاطره بازی نیستم. وقتی یکی بره، یا از کسی دل بکنم ، تماااام چیزایی که منو به اون وصل میکنن و پاک میکنم.
حتی شده اسم طرفم یادم رفته.
به عقب برنمیگردم.
جالبه
دیگه دلتنگ کسی نیستم.
هیچ وقت فکر نمیکردم به این مرحله برسم که ادمای دور و برمو اینقددرررر فراموش کنم.
دیلیت کردنشون برا این بود جاهایی که باید کمک میکردن،نکردن
باید حضور میداشتن، نبودن
حالا چه فایده بعدش کمک کردن و بودن.
نوشدارو بعد مرگ سهراب.
وقتی دست کمک به طرف هر کیی دراز کردی ولی گیرنده ای نبود
دیگه دستتو میذاری توی جیبت.
دیگه خودخوری میکنی.
خودسانسوری.
و نتیجه اش میشه کم حرفی، گوشه گیری، حوصله خودتو و کسی رو نداشتن. انگ افسرده و مردم گریز بودن و گرفتن.
از اون ورم از بس این حرفا رو میشنوی و سنگینی نگاهشونو حس میکنی که سِر میشی.
بی تفاوت
نمیدونم این حال الان من
نشون دهنده ضعفه یا قدرت.......
یه مدل تیپ مردونه که خیلی میپسندم ،
مثل شهاب تیام توی موزیک ویدئو برای تو.
یه پسر هیکلش مثل اون. مردونه. بعد پیراهن سفید با شلوار مشکی. استینای پیراهن هم تاشده. 😍
از این هیکل گولاخا بدم میاد. بازوهاشون عین خمره. 🤢 یا بعضیا کمراشون باریک. 🤮 یا تیپ شلوار اسکینی 🤮🤢
دست به ابروهاشم اصلا نزده باشه. ته ریش داشته باشه. ریشش کات شده و از این مثلثیا نباشه. موهای دستاشم نزده باشه( موی دست مردا یه جذابیت دیگه ای میده به طرف🤩)
جدیدا
چه بچه هیزی شدم من😂😂😂
از شانس .....ام هر روز قیافه اون مردکه رو باید ببینم🥴🥴🥴🥴.
وقتی صندلی توی بخش گیر نمیاری ، مجبوری روی تخت اون گوشه موشه ها بشینی.😒

یه رفیق دارم. اون سر دنیا. هر ازگاهی حرف میزنیم باهم. امشب گفته ساعت ۳ نصف شب بیدار باشم تا زنگ بزنه حرف بزنیم.
عمرا
مخصوصا که فردا باید زود بیدار شم😌🙄
امروزم به تمیزکاری سپری شد. باغچه و حیاط و تمیز کردم. دستمم با شاخ و برگا زخم شد.🤕
ایشالله هوا گرم شد دوباره توی سبد میوه برا خودم ریحون میکارم😋😋. ما خونوادگی از کشاورزی سر در میاریم. با زمین و باغ و میوه غریبه نیستیم😌.
دیگه ۴ تا فیلم هم دیدم😊
فقط یه چیزی ،
همیشه صبحا استرس میگیرم. البته یه مشکلی برام پیش اومده که خیلی فکرمو مشغول کرده. کاش حل شه. اما این استرس صبحایی که دارم فک کنم pstd باشه.یعنی استرس بعد از حادثه. چند سال پیش به خاطر مریضی خواهرم چون من دور بودم از خونه، همیشه صبح که میشد منتظر زنگ موبایلم بودم که خبر بد بدن و به شدت از صبح شدن میترسیدم. بدترین خبرای عمرمو از موبایل شنیدم و الانم شبا اروم ترم تا صبحا.مخصوصا وقتی تنها باشم و سرم گرم چیزی نباشه این استرس و بیشتر دارم. بهترین لحظه زندگیم وقتیه که گوشیم خاموش باشه.
خداکنه این مسئله هم حل شه.چون اصلا توان افتادن توی یه مشکل تازه رو ندارم.
اومده بودم شیرینی بگیرم یهو یه گروه توریستی با لیدرشون اومدن داخل شیرینی فروشی.(توریستا خارجین)
اخه شیرینی فروشی هم جای گردشگریه شما ملت و برمیدارین میارین اینجا🤔🙄. اونم دم ظهر توی ماه رمضون؟!
لااقل شب بیارین که طرف دلش هوس کرد اونجا بتونه بخوره خب.
تی وی روشن
کتاب جلوم باز برا درس خوندن
پنجره باز
هوای خنک
نم نم و بوی بارون
صدای رعد و برق
سردردی که با قرص خوب نشده
چشمای نم دار که گریه کرده
حسم خشم
و استرس و فکر و خیال....
توی پارک نشستم. منتظر دوستامم بریم جایی.
هیچ وقت این طرف شهر نیومده بودم. پارک خلوتیه. دو نفر پیرمرد دارن دور پارک قدم میزنن و با هم حرف میزنن . یه خانومه روی نیمکت نشسته و بچه اش داره توی زمین بازی، بازی میکنه. دوتا پسرم اون طرف تر سرشون توی گوشی. دو سه تا دختر چند تا پیتزا گرفتن اومدن روی زمین نشستن دارن با هم پیتزا میخورن. حالشونو خریدارم. 😊
نزدیک ۱۳ ، ۱۴ سال توی این شهرم. خیلی تنهایی کشیدم. شب و روزای سخت. شبایی بود که بالاسرم عروسی و من در حال گریه. هر موقع از پنجره اتاقم کوچه رو نگاه میکنم، مخصوصا روزای بارونی با خودم میگم این شهر یه حال خوب به من بدهکاره.
کاش برم از این شهر. دیگه اینجا کافیه. نمیدونم رفتن از این شهر خوب باشه یا بد و این خیلی فکرمو مشغول کرده.
خب خداروشکر اون شیر قهوه که تاریخ انقضاش داشت تموم میشد، تا قطره اخر خورده شد😂😂
امروز به احتمال زیاد باید برم پیش یه ادمی که به شددددددددت ازش متنفرم.
یه گزارش هم بدم از اتفاقات روزانه که البته باز یه عده نیان بگن خاله زنکی و همش غر غر میکنی و از این چرت و پرتا.
دیروز پسر همسایه با مادر گرانقدر یه دعوای اساسی کرد و شیشه سمت راننده ماشینشونو اورد پایین و کوچه رو پر از شیشه خورده کرده .حالا جالبیش این بود من چند روز پیش به همسایمون گفتم اگر خیاطی دور و برش میشناسه معرفی کنه که میخواستم یه مانتو شلوار داشتم برام تنگشون کنه. بعد دیشب رفتم خونش که لباسامو که خیاط درست کرده بود تحویل بگیرم. میگفت سرو صدای امروزمون و شنیدی؟ منم الکی گفتم نه نشنیدم. گفت سر خونه تکونی داشتیم دعوا میکردیم که چرا اون کمک من نمیده. منم توی دلم گفتم ارواح عمت. دعوا سر چیز دیگه ای بوده که شیشه اومده پایین.
بعد یکم اونجا موندم که راستش حرکت و حرفی دیدم و شنیدم که یکم ناراحت شدم. درکنار اخلاقای خوبشون، این حجم از خاله زنک بودن و نمیتونم تحمل کنم. مرد و زنشون اینجورین. البته روی رفاقت مردم این شهر هم نباید حساب کرد.
منم کلا از تفکرات و رفتارای ادمای امروز خوشم نمیاد. به خاطر همین خیلی با کسی رفت و امدی ندارم.
اهان
راستی گفتم کتاب قمار باز و قلعه حیوانات و گرفتم؟ توی بیمارستانمون میفروختن با نصف قیمت😁😁😁
از قمار باز که اصلااااا خوشم نیومد. مخصوصا ترجمه جلال ال احمد. خیلی بد ترجمه شده و من چند فصل و خوندم و ولش کردم. حالا باید ببینم قلعه حیوانات چجوریه.
چند صفحه از کتاب درسیمم مونده که اونم باید تموم کنم.
یه کار بانکی دارم که چند روزه هی میخوام برم بانک و هنوز نرفتم. اخه حوصلم نمیشه برم اون سر شهر
فعلا همینا
یه شیر قهوه چند روز پیش گرفتم
دو روز دیگه تاریخ انقضاش تموم میشه
هر روز به زور یه لیوان خوردم ازش .
امیدوارم تا روز موعود تموم بشه من شرمنده جیب خالی شدم نشم.
الهی آمین😁
عه. تغییر اندازه فونت دوباره برگشت به نسخه موبایلی🤩🤩
داشتم فکر میکردم توی چند بار سفری که رفتم به اصفهان، نه بریونی خوردم، نه گوشفیل با دوغ ، نه خورشت ماست.😒. البته اینجا هم که هستم بعضی چیزاشو امتحان نکردم که باید یه حرکتی بزنم براشون.
اخرین باری هم که رفتم اصفهان دو سال پیش بود. تنهایی رفتم. راستش اون شروع سفرای تنهایی من بود.
چقدر فکرم مشغوله. هزاران سوال بی جواب و هزاران نگرانی از آینده. این جور موقع ها میگیرم میخوابم ولی الان خوابم نمیاد.
یه چیز دیگه هم که فهمیدم اینکه من هر چی که اینجا در موردش بگم دقیقا عکسش اتفاق میوفته. فک کنم بعضیا چشاشون شوره. 😜😉. از این به بعد سکرت باید برم جلو.
دیروز هوا بارونی بود. الان افتابی و گرم. برقا هم که هر روز میره😒😒. خداکنه توی تابستون اینجوری نباشه. چون میپزیم ما.🥵
فعلا همینا
من از تمام دختران شهر سربودم
افسوس از بازی دنیا بی خبر بودم
از عکس هایی که به دیوار اتاقت بود
هرچندزیباتر نبودم،ساده تر بودم
هرجا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم
با این که زن بودم ولی مرد خطر بودم
هرجا به خاکی میزدی از آن همه همراه
تنها یکی می ماند من آن یک نفر بودم
هرجا یکی کم بود کاسه کوزه هایت را
روی سر او بشکنی آن دور و بر بودم
از دور میفهمم چه حالی،شادی یا غمگین
اما تو چه؟ دیروز فهمیدی پکر بودم؟
از خود به تو ،از تو به غم، از غم به تنهایی
من در تمام عمر در حال سفر بودم
من عاشقی کردم تو عادت فرق ما اینست
اهل سیاست بودی و اهل هنر بودم
ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی، نه زبانم لال،کربودم
گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی؟
ترکت نمیکردم عزیزم من اگر بودم
برگشتی و تنهایی ام را بیشتر کردی
من هم به پایت سوختم..از بس که...
سلام سلام. خوفید؟
ما رو نمیببنین خوشین؟
بعد چند روز اومدم بنویسم دیدم گزینه تغییر اندازه فونت از روی نسخه موبایلی وبلاگ حذف شده😡😡😡. نمیدونم این دیگه چه کاری بود. الان داشت شاخشون میزد این موضوع؟! خلاصه اگر دیدین فونت من اینجوریه بدونین با گوشی نوشتم😉😉
خب خب چه خبرا؟ منم این چند روز درگیر یه خشمم که دلیل داره. یعنی دلم میخواد دهن اون ادم و جر بدم. حالا کیی و چیی بماند. فقط خداکنه کارم درست شه.
با خودم میگم تموم بکنم و برگردم شهرم اگر کلاهمم بیوفته این ورا نمیام برش دارم ، بس که بعضیاشون اشغالن. روز اخر میام میگم اینجا کجاست و از خوبی و بدیاش میگم که سر شما هم کلاه نره. بالاخره تجربه چندین ساله اس😌😌. حالا فردا قراره خبر بدن که چیی شده. خداکنه درست شه. حوصله دنگ و فنگ ندارم من😔😔😔😔.

شبا که شما میخوابین
ما تازه مشغول کاریم ......
حالا یه چیزی این وسط بی ربط:
این رفیقم زردشتیه. اینجا شما در کنار دو همکار، همبستگی میان ادیان رو هم میبینین😁😁
امشب شیفتم. دم غروب رفتم توی حیاط و ماه و دیدم. یه هلال خیلی نازک با یه ستاره پر نور کنارش. هوای خنک . حالمو جا اورد.
یه چند لحظه نشستم روی نیمکت حیاط و تا میتونستم بهش زل زدم. شاید اخرین باری باشه که این صحنه رو میبینم. کسی چمیدونه. از فردا کسی خبر نداره.
بعد با خودم گفتم این ماه و اسمون ، یا حتی خورشید، تنها چیزایی هستن که بین همه ما ادما مشترکن.
بین همه ادما از ازل تا ابد. اینکه از کسی دور باشی، وقتی فکر میکنی که به همون چیزی که تو نگاه میکنی نگاه میکنه ،لذت بخشه. شایدم یه جورایی تسلی دله.
نمیتونم زیاد به ادما نزدیک بشم. یه جورایی پشیمونم میکنن.
از مردا هم به شدت بدم میاد.
دلم میخواد گوشیمو خاموش کنم برا همیشه. برم جایی که کسی خبری ازم نداشته باشه. خیلی حرفا توی ذهنمه. خیلی سوالا ، خیلی تضادها. اشک و لبخند با هم. تازه دارم تلاش میکنم اونجوری زندگی کنم که دلم میخواد. بدون هیچ نقابی و همیشه این جمله رو به خودم میگم دوست داشتن زوری نمیشه.
از اون ورم آینده چی قراره بشه. همه اینا با هم شده عین خوره و افتاده به جون من. یه روز حال خوب و شاد ، یه روز افتادن در برزخ. به قول یکی ، زندگی خانوما رو هورموناشون تعیین میکنه.خخ.
باید با یکی حرف بزنم اما نمیدونم کیی
باید یه چیزایی رو بگم اما نمیدونم چی
خانوما وقتی ازدواج میکنن تا وقتی که بچه به دنیا نیومده هی اقامون اقامون میکنن. نفسم و عشقم ، عمرم ، جونم به جونت بنده و عکس پروف عکس دست اقایی و...
ولی بچه که به دنیا بیاد قشنگ اقایی دیگه میره توی دیوار. عکس پروف از عکس سونوگرافی بچه شروع میشه تا الا ماشالله😁😁😉
لجباز ترین ادمای دنیا میدونین کیان؟
این کوهنوردایی که توی برف و بارون و هوای خراب، عین بز کوهی از کوه سیخ میشن میرن بالا. بعد یه ملت و قطار میکنن پشت سر خودشون تا پیداشون کنن. اخر سر هم جنازشون ایا پیدا بشه ایا نشه. یعنی خدا هم حریف این خرا نیست.
دوباره اون شوق کتاب خوندنم زده بالا منتهی کتابی که بتونه جذبم کنه تا تمومش کنم و پیدا نکردم😒😕
قبلنا ۵_۶ تا کتاب با هم میگرفتم و میخوندم جوری که جا برا کتابام نیس😁. الان کتاب مورد علاقمو پیدا نمیکنم. رمان خون نیستم. بیشتر بیوگرافی خونم. تاریخی ماریخی هم خوشم نمیاد(یه مشت دروغ فقط نوشتن).
اون دنیای سوفی خیر ندیده هم که گرون بید🙄🙄
الان دنبال یه کتاب خوب با قیمت مناسب میباشم😂😂😂
ترکیب کُرنو(cornoo) و اِسپار(espar) یه ترکیب بهشتیه😋
خوردنشون یه جون به جونات اضافه میکنه🤩🤩🤩
خدایا
هوا رو از من بگیر ولی خواب و نه😁😉
لابد دوست داشتم اگه بعد تو شب ها رو نمیخوابیدم
لابد دوسش داشتی اگه ندیدی من بی تو چقدر باریدم
–—/♬♩/–—
لابد دوست دارم اگه بی تو تو تنهایی و غم سر کردم
لابد دوسش داری نمیذاری دوباره پیش تو برگردم
–—/♬♩/–—
بد میشد حال من وقتی دلت سرد میشد
خندت از جلو چشام رد میشد
پر درد میشد …
–—/♬♩/–—
خود دردی تو واقعا که نامردی تو
چرا بد قلبی تو چرا بد کردی تو …
خاصیت عشق اینه بهش بگی میذاره میره
قسمته انگار باید دلت بگیره
–—/♬♩/–—
خاصیت عشق اینه بهش بگی میذاره میره
قسمته انگار باید دلت بگیره
بد میشد حال من وقتی دلت سرد میشد
خندت از جلو چشام رد میشد
–—/♬♩/–—
پر درد میشد …
خود دردی تو واقعا که نامردی تو چرا بد قلبی تو چرا بد کردی تو …
–—/♬♩/–—
ای جاااااااان
یعنی خودمو خفه کردم با این اهنگ امروز. البته از نوع هوش مصنوعیش.
دلم میخواد تا صب باهاش بخونم اونم با صدای بلندددددددد🤩🤩🤩🤩
نمیدونم این چه کاریه طرف توی اسفند خودشو پاره میکنه تا این خونه رو بتکونه. یکم شل بگیر بابا.
واقعا خسته نشدین از اینکه تمام زندگیتون و دارید با نسخه از پیش تعیین شده یا نسخه های بقیه میرید جلو؟
حتما روزای تعطیل مسافرت
حتما هفت سین چیده بشه
حتما دم عید موها باید رنگ شده باشه
حتما ۱۳ به در بیرون رفتن
حتما شب یلدا هندونه خوردن
حتما مراسم عروسی گرفتن
حتما توی عزا توی سر خود زدن که ملت نگن چقدر فلانی بیخیاله
حتما دوس دختر و پسر گرفتن و پزشو به بقیه دادن
و هزاران حتما و حتما و حتما دیگه
بخدا چه زندگی کسل باری دارید شماها که شدین عین یه دستگاه کپی که همش دارید از روی بقیه زیراکس میگیرید.
والله یکم تنوع بد نیستا..
هندل کردن دوتا بخش ماژور از تواناییای بالای منه😌😌😌. قشنگ الان ۹۹ درصد اورژانس رو تحت نظر دارم😁😁😁
اونجا لنگر انداختم.
بین بخش اطفال ، بخش فوق تخصصی و داخلی دارم میچرخم 😁😌
این وسط درسم میخونم....
اطفال و داخلی دوتا دنیای متفاوتن. دوزای داروهاشو ادم قاط میزنه.🙄🙄
چیه
منتظر گزارش کاری؟
نوچ😁. از گزارش کار خبری نیس.
ولی حالا چون تویی یه نمه میگم😁
خب فردا تعطیله اینجا اما ما بدبختا طبق معمول تعطیل نیستیم. در نتیجه کلا اخبار تعطیلی رو پیگیری نمینماییم😉
دوم باید تا شب جای یکی از بچه ها شیفت وایسم.چون اون جای من وایسیده بید. شب برگشتن اونم توی شلوغی خودش یه دردسر جداس😒 احتمال هم میدم فردا ژتون غذا گیرم نیاد ، در نتیجه برا خودم غذا میبرم فردا. قرمه سبزی پزیدم😋😋
امروز هم اینقدر سرم گیج بود که حد نداشت. 🥴. یکی دوساعت خوابیدم ولی فایده نداشت.
اینقدر گفتم که اینجا گرمه که هوا بهش برخورد و سرد شد😗
دیگه جونم براتون بگه🤔
دلم میخواد گوشیمو عوض کنم ولی پول ندارم 🙄😌
صدای تی وی همسایه داره میاد. سریال ستایش.🤮
فعلا همینا. مغزم کار نمیکنه الان😉
افت فشار گاز داریم
سرماش برا شماس اون وقت افتش برا ما؟؟؟؟😡😡😡😡😡😡
خیلی خستم. خوابم گرفته
همون جای همیشگی روبه روی اسانسورای بیمارستان نشستم.
پاهامم درد میکنن.
گشنمه.
واقعا تک شیفت وایسادن از شکنجه های دنیاس
خداییش یه جوری مخ بزنین که به دل ادم بچسبه.
طرف میاد میگه :
من توی چشمای شما دریا رو میبینم. اجازه بدین که غرق بشم🤮🤢
اخه مرتیکه خر، مگه داری تئاتر بازی میکنی اینجوری حرف میزنی . ادم اوقش میگیره.🤮
یا اون یکی با سوال درباره قیمت نفت برنت دریای شمال شروع میکنه حرفشو ، تا برسه به اینکه اجازه میدین اشنا بشیم؟!
اشنا بشیم و زهر مار مردکه چُلمَنگ...
یه عده هم نقطه مقابل اینان.
هنوز سلام و علیک نکرده میاد میگه : چند سالته ؟ اهل کجایی؟ چی خوندی ؟ اسمت چیه و..
دقیقا عین لاتای چاله میدون.
منم میگم
بیا برو گمشو اکبیری با این طرز حرف زدنت.
والا
ادم و اُندانسِترون(داروی ضد تهوع) واجب میکنن این جور ادما😷🤢