پیرو پست قبلی
یکی از باگ های ۳۰ سالگی به بعد اینه که هم دلت میخواد یکی کنارت باشه
هم حوصله کسی رو نداری و تنها بودن و دوس داری.😁😁😁 این از تضادای عجیبشه😂😂.
اما حرف دلم چیه:
راستش من از نسخه روتینی که همه طبق اون دارن میرن جلو بدم میاد.
اینکه خب دو نفر اشنا میشن.
حتما یه مراسم بگیریم تا چش بقیه رو دربیاریم.
خب الان دو سال ازدواج کردیم وقت بچه دار شدنه. اگر بچه نیاریم دیگه ممکنه بچه دار نشیم.
خب الان فلانی دعوت کرده خونشون حتما باید بریم و اون جمع های مسخره رو تحمل کنیم.
خواهشا هم نیاین بگین کیی توی این گرونی ازدواج میکنه یا مراسم میگیره و فلان.
شما چند وقت دیگه ، دم عید برو توی بازار ببین چقدر شلوغه. دقیقا همونایی که هی گرونی گرونی میکنن و داری در حال خرید یا عوض کردن وسایل خونشون میبینی. بلیط و هتلا از همین الان در حال پر شدنه. مطمئن باش اون موقع جا گیرت نمیاد. حالا چه دلار بشه ۱۰۰ چه بشه ۲۰۰.
اون ادم ازدواجشو میکنه خونشو میخره کرایشو بالا میبره. خوشحال از اینکه از طلاها و دلارایی که خریده سودشو برده اما این وسط اون مریضی که داروش صد برابر شده باید به مرگ سلام کنه.
نمیدونم چی بگم
از نسخه تکراری زندگی اطرافیانم خسته ام.
از روتینی که دارن مرورش میکنن بدم میاد.
توقعم اینه:
یکی باشه به دور از حرفای مردم.
به دور از نگاهاشون.
پایه خل بازیات.
پایه ناراحتیات.
پایه اینکه بالای یه کوه بشینی و اون پایین و نگاه کنی.
شب دوتایی توی کوچه های اطراف خونه قدم بزنی بدون هیچ مقصدی.
بیای خونه یه املت درست کنی باهاش بخوری.
بری یه فلافلی توی یه محله پایین با نوشابه بزنی بر بدن در حالی که دور دهنت پر از سسه و
فقط و فقط خودت باشی و اون...
من
متنفرررررم از روشی که بقیه دارن میرن.
مگه زندگی چیه غیر از ساده گرفتن؟!
مگه چیه غیر از عشق و احترام؟!
مگه چیه غیر از وفاداری؟!
نمیدونم واقعا
نمیدونم من دارم اشتباه فکر میکنم یا بقیه...
نمیدونم