امروز صبح زدم بیرون دنبال کارای پایان نامم(کارای اماریش) که فهمیدم با این پایان نامه انجام شده حقیقتا نتیجه ای نمیشه گرفت که بدرد ملت بخوره😁😁😁 دیگه منم گفتم فدای تک تک موهای سرم😌😌

بعد اون توی خیابونا دنبال بانک میگشتم که برم کارمو انجام بدم که حقیقتش پیدا نکردم🙄🙄🙄 بس که ادرس پیدا کردنم عالیه.😂😂 خونواده هم همش نگرانن نکنه من توی خیابونا گم بشم😁

بعد همین جور که توی خیابونا دنبال بانک میگشتم سر از خیابونی در اوردم که به اصطلاح بالا شهر اینجا بود.

خداییش حال کردم از فضاش.

فک نمیکردم اینجا از این جور ساختمونا هم داشته باشه. خیابونش درختاش از بالا رسیده بودن به هم. هوا هم ابری. ساختمونا هم شیک. اصلا فضا رومانتیک شده بود 😍

بعدم رسیدم خونه و دیدم که نزدیکه که برق بره( ماشالله جدیدا ان تایم شدن توی این مورد) لباسامو شستم (در عمل گربه شور کردم.)😁😉 بعدم رو به قبله دراز کشیدن تا اینکه برق بره. تنها کاری هم که میشد توی بی برقی انجام داد این بود یه بستنی زعفرونی بزنم بر بدن😋 و در انتظار امدن برق.😒

فعلا همین......