روزمرگی
خب خب
این بخش روان هم تموم شد
امتحانشم دادم. خوب بید.
برم برای شروع دوتا بخش ماژور سه ماهه تا فرودین سال دیگه. داخلی و اطفال. البته اگر عمری باشه🙃
ظهر هم که اومدم خسته بودم. دلم میخواست بگیرم بخوابم ولی نمیدونم چرا هی دارم مقاومت میکنم برای خواب رفتن🙄. شیطونه میگه برم لباسامو بشورم حالا که خواب نمیرم.
به شیفت دادن که فک میکنم اصلا غم عالم میاد توی دلم. 🥺 فک کن گرفتی خوابیدی بعد نصف شب ساعت ۳ زنگ میزنن که مریض اومده. خب به درک که اومده. به من چه. زنگ انکال بزنین.😴 چه کاریه من پاشم لباس بپوشم ، خرامان خرامان برم اورژانس مریض و ببینم بعد زنگ اتند مربوطه بزنم اونم بعضی وقتا جواب نمیده. منم تجویز خودمو مینوسم پای پرونده اش و دیگه بقیه امور و میسپارم به خدا 😁. مشکلی که وجود داره من وقتایی که شیفتم اصلا خواب نمیتونم برم. به زنگ توی پاویون الرژی پیدا کردم. 😣
حالا چه میشه کرد. این دوتا بخش ماژور تموم شه دیگه کارم راحت تره برا باقیش😊. ایشالله که خیره


