یه رفیق دارم. اون سر دنیا. هر ازگاهی حرف میزنیم باهم. امشب گفته ساعت ۳ نصف شب بیدار باشم تا زنگ بزنه حرف بزنیم.

عمرا

مخصوصا که فردا باید زود بیدار شم😌🙄

امروزم به تمیزکاری سپری شد. باغچه و حیاط و تمیز کردم. دستمم با شاخ و برگا زخم شد.🤕

ایشالله هوا گرم شد دوباره توی سبد میوه برا خودم ریحون میکارم😋😋. ما خونوادگی از کشاورزی سر در میاریم. با زمین و باغ و میوه غریبه نیستیم😌.

دیگه ۴ تا فیلم هم دیدم😊

فقط یه چیزی ،

همیشه صبحا استرس میگیرم. البته یه مشکلی برام پیش اومده که خیلی فکرمو مشغول کرده. کاش حل شه. اما این استرس صبحایی که دارم فک کنم pstd باشه.یعنی استرس بعد از حادثه. چند سال پیش به خاطر مریضی خواهرم چون من دور بودم از خونه، همیشه صبح که میشد منتظر زنگ موبایلم بودم که خبر بد بدن و به شدت از صبح شدن میترسیدم. بدترین خبرای عمرمو از موبایل شنیدم و الانم شبا اروم ترم تا صبحا.مخصوصا وقتی تنها باشم و سرم گرم چیزی نباشه این استرس و بیشتر دارم. بهترین لحظه زندگیم وقتیه که گوشیم خاموش باشه.

خداکنه این مسئله هم حل شه.چون اصلا توان افتادن توی یه مشکل تازه رو ندارم.